اول این موزیک رو دانلود کنید بد نیست که وقتی دارید عکس ها رو نگاه می کنید گوش کنید و حال هوای بازی World of War Craft رو که واقعا دارم ازش لذت می برم رو بیشتر حس کنید، چون لذت می برم گفتم شریک بشم.
وسط نوشت: انگار عکس ها سنگینه اما شب بگذارید تا صبح ممکنه باز بشن
سایز عکس ها رو کوچیک کردم امیدوام دیگه باز بشه
توضیح اینکه این بازی واقعا یه دنیاست ولی حیف که مجازیست وگرنه حاظر بودم برای همیشه توش زندگی کنم البته فعلا دارم همین کار رو می کنم ولی دارم به این فکر می کنم اگه یه روز از این دنیای مثلا واقعی پاک بشم دیگه توی این دنیای مجازی هم نمی تونم زندگی کنم.
باز به این فکر کردم که بشر چه چیزهایی رو به فکر خودش می سازه و با بی فکری هم می تونه خیلی چیزها رو خراب کنه
به این فکر می کردم که یه سری دلایل توی دینی می آوردند برامون که وجودش رو اثبات کنند ولی هر روز که گذشت این دلیل برای من بی منطق تر شد با هر اتفاقی که توی زندگی برام می افتاد حتی فکر وجودش بیشتر آزارم می داد تا اینکه خودم پاکش کردم دیدم چقدر راحت تر شدم. فقط یه اسم بی معنی ازش مونده اونم چون زیاد می شنوم و ترجیح می دم نشنوم.
به دنبال راه حل های زمینی گشتم برای حل مشکلات زمینی، یا حل کردم یا نکردم ولی آخرش به خودم ربط پیدا می کرد یا موجودات زمینی دور و برم.
این رو گفتم بگم این که فقط یه چیز سازنده ای داشته باشه دلیل اثبات وجودش نیست چون معمولا یه تعمیر کاری هم باید باشه که ایراد هاش رو رفع کنه.
اگه چیزی ایراد داشته باشه نمی تونه کار اون باشه که می گن چون می گن خودش بی عیب و ایراده و چیزهایی رو که می سازه هم باید بی عیب باشه اما نیست.
اما از اونجایی که بشر پر از عیب و ایراده هر چیزی چه واقعی، چه مجازی و چه خیالی که بسازه پر از ایراده.
خلاصه بگم این دنیای مجازی که من دارم توش بازی یا بهتر بگم زندگی می کنم دنیایی هست که ایراد داره ولی هر سه شنبه از از شش صبح آدمهای سازنده اش ایراداش رو رفع می کنند و سعی می کنند هر روز بهترش کنن نه خراب تر ...
توی این دنیایی که مجازیه ولی من دارم توش زندگی می کنم اگه آدمهاش توی هر مرحله ای باشن و بمیرن بازم می تونن به جسمشون بر گردن و ادامه بدن و هیچ وقت تموم نشن همه آدمهاش ارزشمندن و هر کس راه خودش رو می ره اما توی گروه حقوق هم رو رعایت می کنند
هر کدوم مون یه معایبی داریم یه مزیت هایی، دشمن هم فرضی نیست واقعیه و تو می دونی که هر لحظه از پشت خنجر بخوری اما نمی ترسی چون هیچ وقت تموم نمی شی بنابراین دست به دامن سازنده بازی نمی شی که بیا منو نجات بده، خودتی و خودت و دوستات بر می گردی و دوباره راهت رو پیدا می کنی و ادامه می دی.
دلم می خواست سفرنامه هام رو بنویسم ولی هر کدومش یه داستان طولانیه برای همین فکر می کنم هر کی دلش می خواد سفر کنه بهتره خودش این بازی رو شروع کنه تا متوجه شه من چی می گم... 
بعد از مدتها دارم از یه چیزی واقعا لذت می برم از برادرم ممنونم که منو گرفتار این بازی کرد
هر کسی گرفتار یه چیزی هست منم گرفتار این بازی شدم مهم اینه که از اون چیزهایی که بهشون گرفتار می شیم لذت ببریم نه عذاب بکشیم چون دیگه فرصت برگشتن نداریم.
هر چیز هم که عذابمون می ده یا درستش کنیم با راه حل های زمینی اگه نه فراموش کنیم. تا برای همیشه پاک شه و عذاب نده...
...




1
